|
خصوصی
|
|
|
میان شاتوتهای باغ
بوسه ای پنهان است... و تو،مشت مشت بوسه برایم می چینی... و من،مبدل به خونخوارترین معشوقه ی قرن می شوم...!!
+
تاريخ شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 0:39 نويسنده طناز
|
با سر انگشتانم
همان انگشتانی که رام دستان تو شده اند روی شن ریزه ها نامت را می نویسم تا با آخرین موجی که در راه است دریا نیز،چون من،آلوده ی تو شود . پ.ن: دارم عروس می شم ،روز جمعه سر سفره ی عقد میشینم دوست داشتم همتون کنارم می بودید تا عطر محبتتون عود دلنشین مجلسمون می شد امیدوارم شما هم این لحظات شیرین رو تجربه کنید. دلیل تموم نبودنهای این مدت همینه.معذرت میخوام که نتونستم بهتون سر بزنم.
+
تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:8 نويسنده طناز
|
سیراب کن
گونه هایم را از لرزش نفس هایت
+
تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 23:0 نويسنده طناز
|
مي خواهم صدايت را در گوشهايم موميايي كنم ...... تا در قلبم باستاني شوي ....!!!
+
تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 20:11 نويسنده طناز
|
آرام بنواز رفیق
نُت ها دارند زمین گیر میشوند آرام هم که بنوازی من می شنومت آرام بنواز اما پیوسته ...
*** نگاهی به ساز ِ ناکوکم بینداز . سیم هایش درمانده تر از موهایم شده اند. ***قصه ی نوازندگیم دروغ بود ، من را توان نواختن یک ساز است و بس ، ساز ِ بیقراری
+
تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 22:59 نويسنده طناز
|
دنیا هر چقدر هم کش بیاید...
قد آغوش تو و خلسه میان بازوانت نمی شود...!
+
تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 17:20 نويسنده طناز
|
این دم عیدی
ماهی دلم در تُنگ سینه دلش دلتنگ تَرَک دیدار توست!
+
تاريخ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 12:14 نويسنده طناز
|
مثل یک تومور بد خیم
من را میکُشد بیش فعالی لبهای تو بر تنم
+
تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:44 نويسنده طناز
|
در نوک انگشتانت تمام سرهای عالم جاریست
لمسم میکنی و مستم میکنی از خود بیخود به جرم در آغوش کشاندم به هر چه محکوم شوم شیرین است اولین و آخرین گناه خلقت است برایم خدا هم به یکی شدنمان حسادت می کند تلخی مجازاتم در حلاوت گرمی آغوشت حل می شود
+
تاريخ شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 15:45 نويسنده طناز
|
امروز،خورشید در چشمهای من طلوع کرد!...
حواست نبود اما امروز تنت،از نفس های من گرم شد...
+
تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 19:43 نويسنده طناز
|
|
|